خوشم با اینچنین دیوانگی‌ها
خوشم با اینچنین دیوانگی‌ها

خوشم با اینچنین دیوانگی‌ها

یادداشت روزانه

موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو به دُمبش می‌بست (۱)

جاروبرقی رو سوزوندم. متأسفانه! کیسه‌اش پُر شده بود و متوجه‌ش نشده بودم. و چون سوزوندنش کافی نبود، تصمیم گرفتم خودم تعمیرش کنم! 

مراحل اولیه‌ی تعمیرات خوب پیش رفت. باز کردن تمام پین‌ها و پیچ‌ها و بیرون ریختن اعضاء و جوارح جارو با موفقیت انجام شد. منتها در ادامه یکسری مشکل کوچیک پیش اومد.

اول اینکه چون قیمت موتور اوریجینال به طرز احمقانه‌ای بالا بود (۵۵ میلیون) مجبور شدم با اتکاء به دانش و تجربه‌ی نداشته‌ام به جست‌وجوی موتور مناسب بپردازم. بعد از صرف یک هفته زمان، چند مگاوات انرژی (بابت مشورت‌های متعدد با هوش مصنوعی) و سوراخ کردن روان همسر، بالاخره موتور رویاهام رو یافته و خریداری کردم.    ادامه مطلب ...

می‌توان با زندگی کُشتی گرفت و دوست بود

گاهی فکر می‌کنم ما، برخی از «چالش‌های معمولِ زندگی» رو به «چالش‌های زندگی در ایران» نسبت می‌دیم.

و این بیش‌ازپیش فرسوده‌مون می‌کنه.

تفاوت این مورد با سایر عوامل فرساینده اینه که فقط همین یک عامل در حوزه اختیار ماست.

در این روزگار بیم و اندوه که فاصله‌مون تا فروپاشی روانی به مو رسیده، کم کردن همین اندک اضافه‌بار ممکنه نجات‌بخش باشه.

پی‌نوشت: منظورم از «چالش‌های معمول زندگی» مواردی مثل ترافیک، شلوغی مترو، کیفیت پایین خدمات، مشکلات ارتباطی با اطرافیان و... هست.