چند بار محمد یادش رفته نهارش رو ببره.
برای همین روی کیفش یادداشت می گذارم.
یادداشت دیروزش این بود:
«سلام محمد جان، مراقب باش نهارِ امروزت رو کسی نبینه وگرنه آمادگی گردن گرفتن هرگونه صدا و بویی رو داشته باش. زهرات.»
نهارش چی بود!؟
لوبیا چیتی و سالاد کلم! :))
تو این مدت مکتبخونه کار میکرد.
پینوشت: دوره "آموزش مدیریت استراتژیک" آرش خلیلی نصر رو میگذرونم. از لحجهی مندرآوردی استادِ درس دچار شرم نیابتیام و مباحث هم قدیمیاند :/
فعلاً به خونهی گرم و نرم و قدیمیام تو بلاگفا دسترسی ندارم.
برای پیشگیری از جنون فعلاً اینجا مینویسم.
نقطه.
سر خط...
من در بلاگفا: http://www.matlub.blogfa.com