-
گویند روی سُرخ تو سعدی که زَرد کرد؟
شنبه 16 اسفند 1404 16:47
محمد میگه: «از بس چیزی نخوردی زرد شدی!». بهش یادآوری میکنم که من یه آسیایی زرد پوستم و رنگ فابریکم همینه! میگم نسبت دادن زردی من به کمغذایی مثل اینه که به یه سرخپوست بگی از بس خجالت کشیدی قرمز شدی!
-
«دامغان» و «شَهمیرزاد» به کمک تهران
جمعه 15 اسفند 1404 15:59
جنگندههایی که به قصد تهران میان، قبلاً از مازندران تردد میکردند. این در حالیه که در دو روز اخیر به ندرت صدای جنگنده از مازندران شنیده شده و در عوض چند دقیقه قبل از شنیده شدن صدای انفجار در تهران، صدای پرواز جنگندهها از شمال دامغان و شهمیرزاد گزارش شده. برای گروه «آژیر قرمز (از مازندران): دو دقیقه» دنبال کسی هستیم...
-
آرزوی سی سالهی آقای شین
جمعه 15 اسفند 1404 10:41
حالا که قسمتی از مردم ایران در حال دنبال (و باور) کردن اخبار جنگ از ایراناینترنشنال هستند... کاش برای برقراری تعادل، قسمتی از مردم اسرائیل هم اخبار جنگ رو از ۲۰:۳۰ یا روزنامهی کیهان پیگیری کنند. پینوشت: آخر هم تنگه هرمز بسته شد و شریعتمداریِ کیهان به آرزوی سی سالهاش رسید. سگ! #جنگ_دوم_روز_هفتم
-
«جُـمبـوری اسلامیشون کرده!»
جمعه 15 اسفند 1404 00:05
مامان اینها یه فامیل داشتن به اسم «خاله بطول». خاله بطول در سالهای بعد از انقلاب ۵۷ یک تنه پای کار شاه ایستاده بود و در واکنش به هر اتفاق ناخوشآیندی میگفت: « جُـمبـوری اسلامیشون کرده! ». خلاصه که عبارت طنازانهی « جُمبـوری اسلامیشون کرده!» رو هنوز از خاله بطول داریم :) پینوشت: فکر نمیکردم روزی برسه که سـاعتها...
-
بهداشت جنگی
چهارشنبه 13 اسفند 1404 19:56
تنها کاری که این روزها در راستای رعایت بهداشت فردیام انجام میدهم، شستن باسنمه! روتین پوستی، مسواک و حمام... همگی لوکسهای غیرضروری بودند که به زندگی قبلیم تعلق داشتند. جنگ که تموم بشه به یک دست دندون مصنوعی، مقدار زیادی کرمپودر و یک کلاهگیس نیاز خواهم داشت. #جنگ_دوم_روز_چهارم
-
آژیر قرمز تهران(از مازندران): دو دقیقه
سهشنبه 12 اسفند 1404 01:13
امشب تا الان چندین بار جنگندهها برای رسیدن به تهران از روی مازندران رد شدن. اگر احساس میکنید ۳-۲ دقیقه زودتر خبردار شدن از رسیدن جنگندهها به تهران به امنیت و سلامتیتون کمک میکنه، این گروه تو بله وضعیت قرمز تهران رو با فاصله ۳ـ۲ دقیقه اعلام میکنه: https://ble.ir/Ajir_klardasht #جنگ_دوم_روز_سوم
-
آژیر قرمز تهران(از مازندران): دو دقیقه
دوشنبه 11 اسفند 1404 17:52
بعضی از جنگندههایی که به سمت تهران میان از روی مازندران رد میشن. چون مازندران در ارتفاع واقع شده و جنگندهها در پوشش مه در ارتفاع پایین پرواز میکنند، صدای عبور جنگندهها رو ۳-۲ دقیقه زودتر از رسیدنشون به تهران میشه شنید. این گروه تو بله وضعیت قرمز تهران رو با فاصله دو دقیقه اعلام میکنه:...
-
زنان، این رزمندگان زندگی روزمره (۱)
دوشنبه 11 اسفند 1404 02:42
کولهپشتیهای اضطراری رو جمع می کردم و محتویات هر کوله رو متناسب با تواناییهای فرد حامل اون تنظیم کرده بودم. مثلاً داخل کولهی محمد بیشتر آب و خوراکی و داخل کولهی خودم دارو و اقلام بهداشتی گذاشته بودم. ناگهان توجهم به این احتمال که در شرایط اضطراری از هم جدا بیافتیم جلب شد، پس کولهها رو خالی کردم و دوباره چیدمشون....
-
عزیز دلم
شنبه 9 اسفند 1404 22:34
به قسمتی از زندگی رسیدم که با دیدن گربهی نشسته هم قلبم مچاله میشه. ایران قشنگم، چاقالو و خوشحال و سر پا ببینمت عزیز دلم. #جنگ_دوم_روز_اول
-
عملیات تخریبِ پلاک ۱۴
شنبه 9 اسفند 1404 16:11
دو پلاک اون طرفتر، کارگران ساختمانی مشغول تخریب یک ساختمان کلنگیاند و با هر ضربهی پُتک یک سال از عمر ما میکاهند. دوستان پلاک ۱۴ اگر کمی صبر کنید، ممکنه عملیات تخریب براتون مجانی دربیاد! :| #جنگ_دوم_روز_اول
-
نمیتوانیم خارج شویم
جمعه 8 اسفند 1404 21:50
روزهای اول حملهی اسرائیل و همینطور این روزها... مدام این قسمت از فیلم ارباب حلقهها تو ذهنم تکرار میشه: «آنها پل را گرفتهاند. همینطور تالار دوم را. دروازهها را بستیم ولی نمیتوانیم مدت زیادی جلو آنها را بگیریم. زمین میلرزد. طبلها... صدای طبلها از اعماق. اما نمیتوانیم خارج شویم . سایه به طرف تاریکی میرود....
-
خدای شوخیهای کوچک
چهارشنبه 6 اسفند 1404 22:35
ولی اگر مهندس رو مثل مادورو بدزدن و ببرن امریکا... واقعاً کاخ سفید رو حسینیه کردیم! پینوشت.۱: همیشه گفتم حس شوخطبعی خدا رو باید جدی گرفت چون خدا دعامون رو به روش طنازانهی خودش اجابت میکنه و نه دقیقاً اونجوری که ما انتظار داریم :) پینوشت.۲: تصور من از خدای شوخطبع، کسی مثل گاندلف خاکستریه. گاندلف خاکستری با...
-
بوسهی الههی باروری بر صندلی اداری
چهارشنبه 6 اسفند 1404 17:25
هر کس به عنوان مسئول دفتر میاد، کمتر از دو سال باردار میشه و میره. بصورتی که در حال حاضر دو مسئول دفتر قبلی در حال گذراندن مرخصی زایمانشون هستند و مسئول فعلی هم امروز با اعلام خبر بارداریش، خوشحالمون کرد. به بابا میگم: "عجیجم، یه وقت رو اون صندلی نشینی، آبستن شی!"، می گه: "چرا که نه عجیجم! خیلی هم...
-
فیلم بوگونیا (Bugonia)
چهارشنبه 6 اسفند 1404 02:21
تا الان ایلان ماسک دوبار در گفتوگوهای رسمی گفته: «من یک فرازمینیم، ولی کسی باور نمیکند». یکی از فیلمهای امسال «بوگونیا» بود. دو جوان امریکایی که به فرازمینیها باور دارند به این نتیجه میرسند که مدیر عامل مهمترین شرکت دنیا هم یک فرازمینیه. پس میدزدنش و با شکنجه کردنش سعی میکنند ازش اعتراف بگیرن. با خودم فکر...
-
عمل پانکچر
دوشنبه 4 اسفند 1404 23:13
قرار بود روز عمل ناشتا باشم ولی درباره پرهیز غذایی قبل یا بعد از عمل دستور خاصی نداشتم. از ترس بیهوشی و اینکه ممکنه این شام، آخرین وعدهی غذایی زمینیام باشه یک پلو مرغ جانانه به همراه سالاد کلم خوردم. نهار بعد از عمل رو هم به ش کرانهی زنده موندنم با همین شکوه برگزار کردم. غافل از اینکه دکترم فراموش کرده بهم بگه:...
-
سینالاف
دوشنبه 20 بهمن 1404 02:56
امروز برای اولین بار به خودم آمپول زدم :ایموجی زورِ بازو: پینوشت: تفاوت هزینهی داروها با و بدون بیمهی تامین اجتماعی چیزی حدود ۱۶ میلیون تومن شد. ۱۶ تومن از ۲۰ تومن! اونم در حالی که حداقل حقوق چیزی حدود ۱۳-۱۴ تومنه. اولین بار بود که بیمهی تأمین اجتماعی درخشید :)
-
به کودکی که هنوز زاده نشده (1)
دوشنبه 20 بهمن 1404 02:55
خیلی دیوونهای که بهمون ملحق نمیشی! جات حسابی پیشمون خالیه... با وجود جنگ! علیرغم اندوه!
-
دوستان قبل از میلاد مسیح
پنجشنبه 16 بهمن 1404 14:19
از جذابیتهای من همین بس که در حالی که برای کمک به بهداشت روانم مدتهاست به گروه دوستانم سر نمیزنم... گوشی محمد دائم دستمه و گروه دوستان ماقبل تاریخش (دوران دبیرستان) رو چک میکنم و از عقاید شاهالهی شون حرص میخورم :/ لعنت به حاکمیتی که منتقدین محجوبش رو سرکوب کرد و اینها رو به جونمون انداخت :|
-
دکتر بازی رئالیستیک
پنجشنبه 16 بهمن 1404 05:42
۱. یکبار که برادرم به خاطر سرماخوردگی نرفته بود مدرسه، مامانم از زنداییم خواهش کرد براش گواهی پزشکی بنویسه. فرداش که برادرم گواهی رو برده بود مدرسه معلم بهش گفته بود: «امیر جان... زائیده بودی!؟» :)) ۲. پسرداییم که کوچک بود با مامانش میرفت مطب. یک روز که خونهی مادربزرگم بود به مامانم گفت: «عمه بیا دکتر بازی!». قرار...
-
تخمِ سزار
پنجشنبه 16 بهمن 1404 05:12
شام سالاد و تخممرغ پخته داشتیم. دیدم محمد داره تخممرغش رو خالی میخوره. پیشنهاد کردم با سالاد قاطیش کنه که بشه «سالاد سزار»! پیشنهادم رو رد کرد و یادآوری کرد سالاد سزار حاوی تکههای مرغه و گفت اینی که تو میگی میشه: «سالاد تخمِ سزار»!
-
پناهجوهای ایرانی
یکشنبه 5 بهمن 1404 18:25
ترکیه پیشنهاد ایجاد یک منطقهی حائل مرزی (داخل خاک ایران!) برای اسکان پناهجوهای ایرانی رو داده. هرگز فکر نمیکردم روزی برسه که عبارت «پناهجوهای ایرانی» رو از رسانهها بشنوم. چطور کسانی که با استبدادشون ایران رو به این روز رسوندن، از خجالت نمیمیرند!؟ کجان کسانی که استدلال میکردن ایران سوریه نمیشه!؟ که میگفتن «فقط...
-
لگوی بزرگسال
یکشنبه 5 بهمن 1404 02:11
دو ماهی بود که از شیرِ آب آشپزخونه به اندازهی اشک چشم آب میاومد. اول گذاشتمش پای افت فشارِ آبِ تهران. بعدتر به پمپ آب همسایه نسبتش دادم و در نهایت بهانهای شد برای مصرف مسئولانهتر آب و بهش عادت کردم. دیروز ولی محمد طغیان کرد و گفت باید درستش کنیم. سَرِ شیرِ آشپزخونه یه تنظیمکننده هست که میشه روی حالت آبپاشی یا...
-
فیلم اکتشاف (The Discovery)
شنبه 4 بهمن 1404 21:06
فیلم به عکسالعمل انسانها به یک اکتشاف دربارهی زندگی پس از مرگ میپردازه. یک موضوع درخشان با پرداخت ضعیف! :| امیدوار بودم ذهنم با ایدهای چنان جدید از زندگی پس از مرگ روبهرو بشه که تا مدتها ازش خلاصی نداشته باشه. در اوج ناامیدی ولی نویسنده در ده دقیقهی پایانی دست به دامن شکلی از تناسخ شد و با دشواری یک پایانبندی...
-
خرمالو
شنبه 4 بهمن 1404 20:55
اواخر آذرماه مامان جون به خاطر انسداد روده راهی بیمارستان شد و در جواب این سوالِ کادر درمان که ازش میپرسیدن: «چند تا خرمالو خوردین؟»، میگفت: «خیلی حسابکتاب نداره... یه روز دوتا، یه روز سه تا!». عاشق تکتک کروموزومهاییم که از مامانجون به ارث بردهام :)
-
سوغات شمال
پنجشنبه 2 بهمن 1404 23:34
کلوچههای شمال رو فراموش کنید و دفعهی بعد که به شمالِ البرز سفر کردین «دستکش ظرفشویی» بخرین! دستکشی که آبانماه از کلاردشت خریدیم، بدون ساییدگی و سوراخ هنوز داره کار میکنه!
-
املاکی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 23:12
به هر دینی که در جهنمش یک قسمت مخصوص «املاکی ها» داشته باشه، ایمان میارم! پینوشت: باعث خجالته ولی چند روز پیش که با یه آقایی دعوام شد بهش گفتم «برررو املاکی»!
-
لوبیا چیتی و سالاد کلم
دوشنبه 29 دی 1404 03:41
چند بار محمد یادش رفته نهارش رو ببره. برای همین روی کیفش یادداشت می گذارم. یادداشت دیروزش این بود: «سلام محمد جان، مراقب باش نهارِ امروزت رو کسی نبینه وگرنه آمادگی گردن گرفتن هرگونه صدا و بویی رو داشته باش. زهرات.» نهارش چی بود!؟ لوبیا چیتی و سالاد کلم! :))
-
چیزهای کوچک اینچنینی
یکشنبه 28 دی 1404 22:37
تو این مدت مکتبخونه کار میکرد. پینوشت: دوره "آموزش مدیریت استراتژیک" آرش خلیلی نصر رو میگذرونم ولی علاوه بر قدیمی بودن مباحث از لحجهی مندرآوردی استادِ درس هم در عذابم.
-
کیفیت استدلال
یکشنبه 28 دی 1404 18:53
از شنیدن عقاید شاذ اونقدر نمیرنجم که از شنیدن استدلالهای ضعیف. مدتیه که کیفیت استلال از خود گزاره برام مهمتر شده.
-
بلاگفا
یکشنبه 28 دی 1404 18:08
فعلاً به خونهی گرم و نرم و قدیمیام تو بلاگفا دسترسی ندارم. برای پیشگیری از جنون فعلاً اینجا مینویسم. نقطه. سر خط... من در بلاگفا: http://www.matlub.blogfa.com